۱۳۹۷ مرداد ۲۴, چهارشنبه

پس این اپوزیسیون لعنتی کجاست؟



ساعت 15:08 امروز پانزده اگوست 2018 مطابق با بیست و چهار مرداد 1397. هنوز نمیدانم کدامیک از این نیروهای اپوزیسیون در خارج از کشور جایگزین مناسب و لایقی برای حکومت امروز ما هستند. واقعا دوست دارم دلم به یکیشان خوش باشد. اما هرچه فکر میکنم هیچکدامشان را نمیتوانم بپذیرم. یکی یکی برای خودم مرورشان میکنم...

رجوی ها
حتما از اینکه ببینند به آنها مجاهد نمیگویم کهیر میزنند. آخر اینها خودشان را مجاهد میدانند. آن هم مجاهدین خلق! حقیقت عرض کنم. بنده نگارنده نه ارادتی به جهاد دارم نه انگیزه ای برای مجاهدت در راه اصول شرع اسلام. خلق هم که ما هنوز نفهمیدیم مرادشان خلق الله است یا توده خلق! چون این دو لاقل روی کاغذ خیلی باهم فرق دارند. کمی که این پازل را بالا و پایین کنیم میشود گفت اینها کماکان همان جمهوری اسلامی هستند که خب پشت و رو ترجمه شده. بجای جمهوری از واژه خلق استفاده شده و بجای اسلام هم از جهاد. این عزیزان در بین خودشان هم دموکراسی ندارند بعد مدعی اند که برای ایران دموکراسی میخواهند. نشنیده و ندیده ام که این جهادگران مخلص خلق یک انتخابات درون حزبی برگزار کنند و یک بنده خدای جدید را لاقل به رهبری خودشان انتخاب کنند. رهبرشان زنی است که سرش را به دستور اسلام پوشانده و لیکن پاچه هایش لخت است! وقتی شوهرش مرد نه پیام تسلیتی از این خانم درامد. نه حتی خبری آمد که این آقا که رهبر گروه بوده مرده! گویا عاقبت رهبر فقیدشان هم یکی از رازهای تشکیلاتی بوده که برملا شدنش برای سال ها به صلاح نبوده است. اینها از طرفی مدعی تکثر گرایی هستند، و از سویی اندک انحرافی از گروه را خیانت تلقی کرده و بشدت مورد عتاب و تنبیه قرار میدهند. ما نفهمیدیم اینها تابع چه هستند. از کدام آخور میخورند و چگونه است که در طول این سال ها چه در داخل و چه در خارج از ایران هرکه مخالف نظام بود یا خفه شد یا خفه خون گرفت اما اینها همچنان سرحال و قبراق کمپین برگزار میکنند و خود را مدعی حکومت میدانند. میدانید، گاهی میتوانیم بالعینه ببینیم که پول ها را به چه کسی داده اند. مخصوصا وقتی سخنران از افراد تراز اول مملکتی باشد و با ذوق و شوق محیر العقولی از اینها حمایت میکند. ولی حقیقتش کمی دشوار است بدانیم پول ها از کجا میاید. بدتر از آن اینکه وجود رجوی ها بهانه ای شده بدست حکومت که هر مخالفی را به جرم تبعیت از مجاهدین یا بقول اینها منافقین  یا هر کوفت و زهرمار دیگری  دستگیر و محاکمه کنند. اینست کارکرد این گروه از اپوزیسیون ما. به خلق و خوی منش سیاسی اینها که نگاه میکنید جز حاکمیت ایدئولوژی نمیبینید. همراهی با صدام در حمله به خاک ایران اگر نتیجه قدرت طلبی نیست پس نتیجه چیست؟ نتیجه حاکمیت ایدئولوژی؟ نتیجه خیانت پیشگی؟ خوب اینها را که حکومت جمهوری اسلامی بسیار بهتر از رجوی و یارانش میداند. بنده نگارنده شخصا واهمه دارم که کشور را بدست اینها بدهیم. آخوند نیستند اما میترسم روزی برسد که بگوییم کاش آخوندها برگردند.

پهلوی ها
آیا صرف اینکه فردی فرزند پادشاه یک مملکت باشد الزاما میتواند یک رهبر سیاسی هم باشد؟ تردید در این موضوع نه فقط مختص من است که درواقع خودِ پادشاهان هم در اکثر سلطنت های تاریخ همین شک را داشته اند. بهمین دلیل افرادی مانند صدر اعظم یا وزیر را منصوب میکردند که به آنها در مملکت داری مشاوره بدهند یا در سیستم مشروطه، سکان سیاست مملکت را بدست بگیرند. آن ها این کار را زمانی میکردند که در راس قدرت بودند و طعم قدرت مطلقه را جز به تنهایی نمیتوانستند بچشند. نه زمانیکه در غربت و تبعید بسر میبردند. راستش برای بنده غیر قابل هضم است که یک نفر خودش را صرفا بدلیل اینکه فرزند پادشاه است یک رهبر سیاسی تلقی کند و هیچکس را نه بعنوان نماینده نه سخنگو یا امثالهم به مردم معرفی نکند. هربار خودش کت و کروات بزند و شیک و مجلسی با رسانه ها گفتگو کند. البته ابراز عقیده و موضع گیری حق شهروندی هر فردی است. اما اگر او بعنوان وارث سلطنت حاضر نیست که تحلیل سیاسی را به نماینده اش واگذار کند چگونه میتواند قدرت سیاسی را به غیر تحویل دهد. برای ملت ایران رضا پهلوی وارث تاج و تخت است. او بعنوان یک پادشاه مشروطه محترم است. اما اگر او نمیتواند امروز که آنسوی مرزها در تبعید است به "تمرین پادشاه مشروطه بودن" بپردازد. آن هم با معرفی افرادی که بجای او ابراز نظر و تصمیم گیری کنند، چگونه ممکن است که در خاک ایران به حکومتی مشروطه پایبند باشد؟ هرچند سکولار بودن او جذابیت زیادی دارد و من هم مثل هر ایرانی دیگری که از حکومت تحمیلی اسلامی سیر شده، جان به لب هستم. اما این کمینه انتظار از یک وارث تاج و تخت است که برادری اش را با حکومت مردمسالار به شکلی اثبات کند و بعد مدعی تاج و تخت شود. بنده ایرانی هیچ علاقه ای ندارم که رضاشاه تبدیل به رییس جمهور ما بشود. با خلقیاتی که در او میبینم این جز مایه نگرانی نیست. او میتواند بعنوان پادشاه مشروطه ایران تاجگذاری کند و شخصیت محترمی باشد. اما شرکت کردن او بعنوان یک نامزد در انتخابات جز به معنای بهره برداری از نام و رسم پادشاهی در جهت کسب قدرت نیست. میترسم بگویم این یعنی بازگشت به عصر استبداد و بعد عده ای بگویند ایکاش آن عصر برگردد. اما عزیزان، بازگشتن آن عصر همان و یک انقلاب اسلامی دیگر همان!

چپوی ها
ما که دیگر چپ نداریم. یک عده چپکی یا بقولی چپوی داریم که گاهی در گوشه ای دور از چشم بقیه خودزنی میکنند. بعضیشان هم هستند که گویا شیزوفرنی گرفته باشند در بحران های سیاسی صداهایی میشنوند که ما هرچقدر گوشمان را تیز میکنیم، نمیشنویم. طنز روزگار اینست که این جماعت که میگویند قدرتشان در اتحاد توده هاست خودشان در اختلاف و فرقه گری کم از اسلام ناب محمدی ندارند. دو نفر از اینها را نمیشود پیدا کرد که یک حرف و برنامه داشته باشد. فلانی میگفت این چپ های وطنی تنها چیزی که از ممالک کمونیستی یاد گرفته اند همانا عرقخوری و مست کردن و تگری زدن است. اصولا تا مست نکنند هم بحث نمیکنند. چون آدمِ مست هرچه میگوید فکر میکند درست است. مست نباشند انگار همه ایدئولوژیشان غلط و غلوط و جفنگ میشود.میدانید، کسی نیست که از شکاف طبقاتی و بحران های اجتماعی در ایران بی خبر باشد. هیچ آدم شریفی نیست که از اینها متاثر نباشد. اما چطور میشود به این مدعیان حقوق کارگر و طبقه مستضعف که در عین مستی به تئوری سرایی و فاضل نمایی مشغولند اعتماد کرد؟ بعضیشان که نمیدانم جنسشان چه بوده پرچم فلسطین را آواتارشان میکنند. یک عده شان هم انگار هنوز فکر میکنند روسیه یک کشور کمونیستی است و از اینکه ایران زیر روسیه خوابیده چندان هم ناراضی نیستند. آقایان بیدار شوید. داستان شوروی تمام شد رفت پی کارش. البته ما آنقدر هم تنک اندیش و ظاهربین نیستیم که بگوییم سوسیالیزم تمام شده. اصلا مگر فریاد انسان برای گرفتن حقش به بلندی تاریخ نیست؟ بگذارید فریادش برای گرفتن حقی باشد که خود تعریف میکند. شما چپکی هایی که امروز از کرده دیروز نادمید. لاقل امروز به قول معروف انیشتین که از اتفاق سوسیالیست هم بود رسیده اید که میگفت «دو چیز انتها ندارند. یکی گستره کائنات و دیگری حماقت بشر. درباره اولی مطمئن نیستم!» لاقل امروز دیگر مطمئن نیستید که ایدئولوژیتان بهترین است. اگر همین تردید که شما امروز به ایدئولوژیتان داشتید این ملت وامانده که سنگش را به سینه میزنید به اسلام ناب محمدی داشت، میتوانستیم همدیگر را مثل هموطن، برادر یا به قول شما رفیق تحمل کنیم. میتوانستیم با هم حرف بزنیم، انتقاد کنیم و اشتباهاتمان را بپذیریم.

خوشتیپ ها
شاید رجوی و پهلوی و چپوی ها گاهی به مدد رهبران کاریزماتیک بتوانند مردم را بشورانند. آدمها را به خیابان بیاورند و یک عده را جلو بفرستند و خودشان پشت درخت پنهان شوند و جز چند انگشت و یک چشمشان پشت تنه درخت، کسی اثری از ایشان نبیند.
اما وقتی کاریزما نباشد، آنوقت چند منقل نشین وراج ماهواره ای که حرفهایشان را هر کودک و مهجور العقلی میتواند به نقد بکشد، با کدام اندوخته اجتماعی میتوانند دست به تحول بزنند؟ امثال نوریزاده و سازگارا و دیگر بزرگان قبیله بنی وافور جز اینکه ابزار سرگرمی و دلخوشکنک مردم پای تلویزیون باشند چه کارکرد دیگری داشته و دارند. آن از پروژه فوق پیشرفته الله اکبر گویی بر پشت بامشان که ناچارمان کردند به اکراه حرفی را که اجدادمان برای نگفتنش چند جنگ خونین تدارک دیدند و صدها هزار نفر جان دادند که ما الله اکبر نگوییم تا به زندان اسلام نیفتم را به ندای آزادیمان بدل کردند! آقایان این شعار تخماتیک بی معنی و بی سروته را به شعار یک جنبش طالب مدرنیته بدل کرده مارا که در خیابان داشتیم نظام را به درک واصل میکردیم به پشت بام خانه فرستادند که مثل بلال حبشی اذان بگوییم آن هم با ترس و لرز!  این ها که انگار در پیشگویی گوی طالع بینی را از نوستاراداموس دزدیده اند قریب دو دهه است که هر روز میگویند بزودی رژیم میرود پی کارش. دو دهه است که قرار است ماه آینده آمریکا حمله کند. دو دهه است که قرار است ماه آینده کشور از هم فروبپاشد و سران نظام همه به ماداگاسکار و جزیره پنگوئن ها در قطب جنوب فرار کنند. دو دهه است که این ها را میبینم و خودم را میبینم و سران نظام را که همگی داریم پیر میشویم و اتفاق خاصی نمیفتد.
ما ملت شوربختی هستیم
چون آدمهایی که میتوانند برای ما کاری کنند را نمیشناسیم. بنظرم آنها خودشان هم از شناخت تواناییشان غافل مانده اند. در این میدان باقی مانده آنهایی که به جبر رسانه ای و عادت زمانه به خانه هایمان راه داده ایم. همان ها که از بخت بدمان اصولا توان یا قصد انجام کاری برای ما ندارند.

x


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر