۱۳۹۷ مرداد ۱۶, سه‌شنبه

مناظره ی قرن: تقابل نولیبرالیسم و شیعه جعفری


مجری:
خیلی خوشوقتیم که باز هم در خدمت شما عزیزان هستیم. امروز دو مهمان ارجمند داریم. دو بانوی گرامی از دو طیف و دو دیدگاه متفاوت که خوب.. مفتخر هستیم که نظرات و ایده های این عزیزان رو درباره برخی مسائل زناشویی انسان با نگاه ویژه به رابطه جنسی خارج از ازدواج جویا بشیم. یکی از این عزیزان از سنگر مستحکم اسلام ناب محمدی با ارادت ویژه به آموزه های این دین الهی در باب ازدواج موقت یا همان متعه به دفاع خواهند پرداخت و مهمان دیگر برنامه از دید نولیبرال با بینشی عمیق به آزادی های بلامنازع انسان بر این کره خاکی با عنایت به حق انسان بر مالکیت بر بدن خود.
بانو زهرا، عضو هیئت مدیره بنیاد مخلصین الحسین و نایب رییس جمعیت اسلامی لذت حلال ، و بانو آناهیتا، برنده مدال حقوق بشر از سازمان زنان بدون مرز. و یکی از معدود نامزدهای مدیرعامل شرکت قاچیران. در خدمتشون هستیم. خیلی خوش اومدید به برنامه
زهرا: با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد و آرزوی عجل آقا امام زمان یگانه منجی عالم بشریت و طول عمر  با عزت برای خلف برحق ایشان. بنده هم سلام دارم خدمت شما و میهمان محترم و همچنین مخاطبین عزیز برنامه. در خدمتم.
آناهیتا: با درود بنده هم ضمن عرض ادب به تمامی زنان آزاده کشورم که در راه آزادی هایشان همه چیزشان را میدهند و حق خود را همانقدر که هست دریافت میکنند. نه مدعی بیش هستند و نه راضی به کم، تشکر میکنم بابت دعوتتون به برنامه. امیدوارم حضورم مفید واقع بشه.

مجری: بسیارعالی... با سرکار بانو آناهیتا شروع میکنیم. سراپا گوش هستیم. بفرمایید.

آناهیتا: خیلی متشکرم..اجازه بدید اول به مفهوم ازادی از منظر نولیبرال بپردازیم و سپس وارد بحث روابط جنسی آزاد بشیم.
مجری: بفرمایید
آناهیتا: من فکر میکنم برای اینکه به آزادی برسید اول باید به درک درست از آزادی برسید. فردی که به درک درست از آزادی رسیده مهم نیست چرا رابطه جنسی داره. هرشکل رابطه جنسی که فرد در مقام یک انسان آزاد داشته باشه حق اوست و غیر قابل انکار.
مجری: که اینطور... نظر شما چیست بانو زهرا؟
زهرا: ممنونم.. اتفاقا با مهمان محترم برنامه تا حدود زیادی هم عقیده هستم. با ذکر این واقعیت که آزادی های انسان باید توسط ذات حق تعالی که عالِم به نیازهای انسان هستند تعریف بشه نه توسط خود انسان. فقط خداوند متعال هست که بر نیازهای انسان احاطه کامل داره.
آناهیتا: البته موضع این مهمان عزیز کاملا قابل پیش بینی بود. ایشون معنای آزادی رو با موهومات مذهبی خلط میکنند و نتیجتا بنیان آزادی رو زیر سوال میبرند.
زهرا: اتفاقا جنابعالی که بدون بهره گیری از علم لایزال الهی و صرفا با تکیه به معلومات محدود خودتون اقدام به تعریف آزادی میکنید، در واقع مفهوم آزادی رو زیر سوال میبرید.
مجری: خوب بگذریم از این مسائل.. اجازه بدید به موضوع اصلی برنامه بپردازیم که رابطه جنسی خارج از ازدواج هست. سرکار خانم آناهیتا لطفا نظرتون رو بفرمایید.
آناهیتا: بنظر بنده. انسان مالک بدن خودش هست و این آزادی رو داره که هرکاری با این بدن بکنه. میتونه این بدن رو تغییر شکل بده. میتونه اون رو بفروشه. میتونه دور بندازه.
مجری: آیا فروختن بدن در ازای دریافت وجه نقد. به معنای روسپیگری نیست؟
آناهیتا: بله خوب این تعریف روسپیگری است اگر شما در قبال رابطه جنسی بدنتون رو بفروشید نه اینکه مثلا بعنوان مدل تصویر عریان بدنتون رو بفروشید یا هرعمل دیگری. اون اسمش روسپیگری نیست.
مجری: اما موضوع برنامه گزینه اول هست...
آناهیتا: ببینید. اینکه شما توانسته اید آزادانه بدن خود را بفروشید یعنی شما علی القاعده حق داشته اید که این رو آزادانه انتخاب کنید. این بیانگر درک صحیح و نیز استفاده صحیح شما از آزادی است. البته رابطه جنسی بطور کل با هدف تامین مالی رخ نمیده. این رابطه میتونه هدفش مالی باشه. میتونه نباشه.
مجری: نظر شما چی هست بانو زهرا؟
زهرا: بنظر من بعضی ها متاسفانه معنی حلال و حرام خدا رو درک نمیکنند. معنای حلال و حرام خدا اینست که شما با رعایت دستورات الهی در واقع به یک گنجینه عظیم از معارف و دانش الهی دسترسی دارید که خودتان از آن بی اطلاع هستید. اینکه انسان مالک بدن خودش هست که شکی در آن نیست اما مالک اصلی خداست که او را خلق کرده و او درباره روابط جنسی نیز قوانین را بر مبنای خلقت وضع کرده و ما باید شکرگزار خداوند باشیم که ما را در میان اینهمه جهالت و گمراهی تنها رها نکرده.
مجری: پس میفرمایید رابطه جنسی خارج از ازدواج باید برمبنای دستورات خداوند باشه؟
زهرا: دقیقا همینطوره. البته جسارت نمیکنم به مهمان عزیز برنامه بنده با اون بخش که فرمودند هدف اصلی از رابطه جنسی پول نیست موافقم. اما  گویا برخی شعور کافی برای درک  فلسفه عمیق مفاهیم الهی رو ندارند. آزادی رو خدا تعریف کرده. مهم اینه که لذت شما حلال باشه. بنده هم تکرار میکنم اینکه بخاطر رابطه جنسی خارج از ازدواج در قالب صیغه، الزاما پول رد و بدل نمیشه. مهم انطباق با شریعت اسلامه.
آناهایتا. بله اصولا مهم نیست که بخاطرش پول گرفته بشه یا گرفته نشه. اما بنظر من مهم اینه که انسان آزاد و به اختیار باشه. یعنی تابع قوه ثالث نباشه. اینکه شما آزادی رو نمیفهمید بنوعی شاید اشکال خلقت خدا هم هست...
زهرا: فقدان شعور...

مجری: .. خیلی ببخشید صحبتتون رو قطع میکنم .. سوالی پیش اومد...
آناهیتا: بفرمایید.
مجری: اگه مهم نیست پول گرفته بشه یا نشه... پس چرا بعضیا بخاطر رابطه جنسی پول میگیرن ؟
زهرا: خوب ... بدون پول که نمیشه زندگی کرد آقای محترم. غیب میگین؟
آناهیتا: والا بخدا مجری رو میبینین؟. همین مردایی مثل شما هستن که فکر میکنن باید با هر زنی بخوابن و پول هم ندن.
زهرا: تازه شما پول ندی اصلا لذتت حلال نیست.. تا مرد مهریه رو تسویه نکرده صیغه هم درکار نیست.
آناهیتا: چطور میتونی حق یک انسان آزاد رو نادیده بگیری. من به شما خدمات جنسی میدم و اون پول حق منه.
زهرا: واقعا که.
آناهیتا: شرم آوره
مجری: بنده عذرخواهی میکنم. سوال بود دیگه. گاهی میاد تو ذهن
زهرا: شما کلا حرف نزنی بهتره.
آناهیتا: منم موافقم. شما مجری هستی. صاحب نظر که نیستی.
زهرا: بله. شما اون دهنت رو ببند حرف نزن.
مجری: چشم.


 ***  

آناهیتا رو به زهرا: خوب بگو ببینم چی زر زدی؟ داشتی میگفتی من شعور کافی ندارم؟
زهرا: بله شعور داشتی که حلال و حرام خدا رو زیر سوال نمیبردی
آناهیتا: بله.... زیر سوال میبرم ببینم چه غلطی میخوای بکنی..
زهرا: دوس داری بری به جهنم؟ دوس داری همه بهت بگن جنده؟
آناهیتا: جنده اون ریختته زنیکه صیغه ای. من مدل هستم. خدمات جنسی ارائه میدم.
زهرا: چه گهی میخوری؟ خدمات چی ارائه میدی؟ ببین با چه رویی هم میگه. یه روز امام حسین کمرت رو میزنه. بد هم میزنه.
آناهیتا: امام حسینت اگه پول داره بگو بیاد خودم کمرشو خالی میکنم.
{زهرا به سمت آناهیتا خیز برمیدارد... مجری با دودست اشاره میکند که آرام باشند. زهرا سر جایش مینشیند.}

***

زهرا: ما مث شما نیستیم وقتمون رو از سر راه اورده باشیم و دنبال این و اون بدویم.ما ماهانه کار میکنیم. یعنی مثل یه خانوم عفیفه ازدواج میکنیم اونم با یک نفر. خرجمون رو هم آقا میده تا چشت دراد. اونوقت شماها چی؟ مرد بدبخت یه ساعت تلنبه میزنه آخرشم آبش نمیاد بهش میگی برو وقتت تموم شد. بسکه گشادی. بسکه بوی گند میدی. بسکه زشت وایکبیری هستی.
آناهیتا: تو واسه وقت ارزش قائلی عنتر؟ تو که یه ماه کلا میخوابی زیر یه نفر واسه وقت ارزش قائلی؟ من مثل یک خانوم متشخص با یک آقای جنتلمن برای یک ساعت قرار میذارم. ایشون هم انقدر با شخصیت هستن که اگه ارضا نشدن یا وقتشون رو تمدید میکنن یا تشریف میبرن. میدونی چیه زنیکه؟ آخه کلا با من بودن خودش لذته. نه تو که مثل سنده میفتی میگی بیا بکن. تو چه میفهمی این چیزا رو بدبخت عقب مونده.
زهرا: تو میفهمی. تو خوبی. همین شما بازار آزادیا نون حلال مارو آجر کردین. نه حلال و حروم سرتون میشه. نه فکر سلامتی خودتون و جامعه هستین.
آناهیتا: تو خودت با این سطح شعور و فرهنگت کار خودت رو کساد کردی. حلال و حروم بخوره تو سرت. فکر کردی اون توله های که باهاشون میخوابی و همشون بوی گند عرق میدن خیلی تمیزن یا عربای عراقی؟
زهرا: از اون بچه ... لاالالله .. دهن آدمو باز میکنی. از اون تخم حرومای بالاشهری که تایلندو آباد کردن و تو میخوابی زیرشون تمیز ترن. همه شوهرای من بچه هیئتی. با معرفت. اهل نماز و روزه. ذکر هم میگن. آدمو آروم میکنن.
آناهیتا: بعید میدونم کسی تورو آروم بکنه...
***
زهرا: میدونی چیه. یکی از عللی که ما از شما با شرف تریم اینه که هیچوقت با چند تا مرد یجا صیغه نمیشیم. فقط یه نفر صیغه ما میشه. ولی کثافتایی مثل تو با چند تا مرد همزمان میخوابن اسمشم میذارن گروپ. انگار اگه فرنگی بگن عمل حرامشون توجیه میشه.
آناهیتا: چیه حسودیت میشه؟ دلت چند تا میخواد اسلامت بهت نداده؟ نه که شوهر شما گروپ نمیره با زنای صیغه ایش و زن خودش و همه با هم.
زهرا: نوش جونش که با زناش میره. داره لذت حلال میبره. معلوم میشه تویی که داره حسودیت میشه؟ بدبخت!
آناهیتا: بدبخت تویی که 40 روز باید منتظر بخوابی تو دبه ترشی تا یه مشتری دیگه پیدا کنی. ما از آزادیمون استفاده میکنیم. مثل تو خودمون رو زندانی اسلام نکردیم. 40 روز که هیچ، یه ساعت هم صبر نمیکنیم.
زهرا: نخیر خانوم. هیچ ضرورتی نداره که 40 روز صبر کنیم.
آناهیتا: بله میدونم ضرورتی نداره. واسه بازارگرمیتونه. ادای تنگا رو در میارین.
زهرا: نخیر. برای اینه که میتونیم بجاش عدم دخول بریم.  اینجوری 40 روز عده هم نداریم. بله خانوم آزادیخواه. اسلام فکر همه چیز رو کرده.
آناهیتا: تو گفتی و منم باور کردم.
زهرا: من نصف عمرم عدم دخول بودم. هیچ مردی اجازه نداشت آلتشو تو هیچ جای من فرو کنه. اما تو چی. همه جات آش و لاش شده.
آناهیتا: آره میگفتی عدم دخول. پاش میفتاد تا دسته میکردیش تو.
زهرا: بی تربیت. مهم نیت انسانه. من نیتم عدم دخول بود. دیگه اون عوضی هرچی کرد گناهش به گردن خودشه.
آناهیتا: خوبه ما لاقل گناه گردن کسی نمیندازیم. ما داریم از آزادی هامون استفاده میکنیم. من آزادم که تنم رو بفروشم. دوس دارم میفروشم. به کسی هم ربطی نداره که حلاله یا حرام.
زهرا: عدم دخول که ندارین.  
آناهیتا: اونم داریم... خیالت راحت.
زهرا: جدی؟ از اسلام دزدیدین دیگه؟
آناهایتا: نخیرحاج خانوم. اسمش ماساژ اِروتیکه. حتما فکر کردی ماساژ رو هم اسلام اختراع کرده؟ طرف سکس کامل نمیخواد ما هم ماساژش میدیم که خودش یپا هنر هم محسوب میشه. البته آخرش یه چیزی به اسم هپی اندینگ هم داریم که خوب نمیشه بهش گفت سکس کامل.
زهرا: تو از همون اول که دست به اون مرد میزنی داری گناه میکنی بدبخت.. هپی اندینگ؟ وقتی رفتی جهنم سرب داغ ریختن تو مقعدت میفهمی هپی اندینگ چیه.
آناهیتا: زنیکه بی چاک و دهن لاشی. تقصیر من نیست که جنابعالی ماساژ بلد نیستی. مث تاپاله میفتی میگی بذاره لای پات. میدونم که. با دوتا مرد متشخص نخوابیدی که لاپا حال نکنن. چارتا بچه کم سن زن ندیده به لاپا راضی میشن. آدم حسابی که لاپایی نمیره.
زهرا: بعله آدم حسابی تورو گیر میاره و جر میده. از عقب و جلو ترتیبت رو میده. اینه آدم حسابی.
آناهیتا: نخیر آدم حسابی برای لذت خودش و دیگران ارزش قائله.
زهرا: خوبه.. پس لذت ببر از جر خوردن
آناهیتا: نه .. تو چون ماساژ بلد نیستی عقده ای شدی.
زهرا: ماساژ هم بلدم. ماساژ هم میدم. حالا فکر کردی ماساژ میدی چیزی از گناهانت کم میشه؟
آناهیتا: بهتر که نمیشه. همین شما احمقای سبک مغز هستین که هرچی لذته کوفت آدم میکنین. هی میگین گناه گناه. زهر مار گناه. درد بی درمون و گناه.
زهرا: اگه زن بیچاره ای مثل تو طعم لذت حلال رو میکشید انقدر پی گناه نمیگشت واقعا متاسفم برات. همین آقای مجری رو میبینی. کاملا مشخصه که یه فرد پایبند به اصول اخلاقی و شرعی.
آناهیتا: بله و معتقد به حق انتخاب و آزادی انسان.
زهرا: آزادی هایی که خدا و شرع مقدس تعیین کرده.
آناهیتا: اصلا بذار از خود این آقای مجری بپرسیم.
زهرا: بپرسیم.
آناهیتا: آقای مجری. بنظر شما..


***


مجری: خیلی ببخشید خانوما ... راستش موضوع دیگه ای هست که الان ذهن منو به خودش مشغول کرده
آناهیتا: بگو جانم...
زهرا: بفرمایید؟
مجری: میخواستم بدونم...
آناهیتا: چی رو بدونی؟
مجری: ببخشید البته جسارته...
زهرا: بگو دیگه...
مجری: میتونم بپرسم خانومای عزیز وقت دارن آیا بنده در خدمتشون باشم؟
زهرا: درخدمتون باشی؟
آناهیتا: آهااااا. ای شیطون. تو هم از مایی پس
زهرا: از شما کجا بود. از ما هستن ایشون. اون یخه رو ببین. ته ریش رو ببین. کروات هم که نداره.
آناهیتا: گمشو بابا با اون تعریفت متظاهرانه ات. لابد آندره بوچلی هم بسیجی بوده.. توی جنگ شیمیایی خورده چشماش کور شده.
زهرا: کی هست حالا این بوچلی؟
آناهیتا: خوانندس. خیلی صداش سکسیه.
زهرا: زنک بی حیا. صدا باید روحانی و معنوی باشه.
آناهیتا: ببین! من با تو به هیچ شکل کنار نمیام...
زهرا: به درک که کنار نمیای. خوشا به سعادت من.
مجری:... ببخشید خانوما... از موضوع اصلی پرت نشیم...












***
آناهیتا: خوب... وقت من که پره
زهرا: وقت منم پره
مجری: زیاد وقتتون رو نمیگیرم. در حدود 250 تومن میتونم در خدمتتون باشم.
آناهیتا: من زیر 300 عمرا کار کنم
زهرا: چه غلطا.. منم زیر 400 کار نمیکنم.
مجری رو به آناهیتا: خوب شما فرمودین 300؟
آناهیتا: 300 فقط برای نیم ساعت منه. حاضری بیا
مجری رو به زهرا: شما فرمودین 400 برای یک ساعته؟
زهرا: وقتی این بوزینه نیم ساعت 300 تومنه. من حوری بهشتی باید ساعتی 400 باشم آخه. تو خودت میفهمی چی میگی؟
مجری: ببخشید جسارت شد. چقدر پس؟
زهرا: من 650 یک ساعت.
مجری: یکم زیاده راستش
زهرا: نمیتونی بدی برو با اون 300 نیم ساعت
مجری: وقتش کمه واقعا
زهرا: اسپری نزنی اوکیه. عدم دخول که نیست. هه هه.
مجری به آناهیتا: فرمودن شما با دخول 300 هستین
آناهیتا: مرد حسابی این فقط ماساژ کف پا بود 300. با فرنچ کیس و روغن تایلندی میشه 500.
مجری: هپی اندینگ هم داره؟
آناهیتا: با هپی اندینگ میشه 700 تومن
مجری به زهرا: شما 650 بودین با دخول؟
زهرا: دخول فقط دهانی.
آناهیتا: هااااااا چی شد دهانی که مکروه بود؟
زهرا: به تو ربطی نداره. تو اصلا مگه مکروه میدونی چیه؟ شوهرمه دوس دارم هرکار دلش میخواد براش بکنم.
مجری: هرکاری دلم بخواد میکنیم؟
زهرا: تو خفه شو مگه با تو حرف زدم
مجری: چشم... فرمودین پس فقط دهانی هست رابطه مون؟
زهرا: نه پس بیا یه بچه هم بکار تو شکمم. اصلا میدونی حکم بچه صیغه چیه؟ میشه بچه خودت احمق
آناهیتا: آره... تازه از یه همچی الاغی جز کره الاغ در نمیاد
زهرا: هرچی باشه لاقل حرومزاده نیست.
***
مجری: میگم یه عرضی ...
زهرا: چته بابا تو هم نمودی مارو؟
مجری: خواستم بگم ... بنظرم ما با هم به تفاهم نمیرسیم
زهرا: با منی؟
مجری: خیر... با هردو شما عزیزان
آناهیتا: گمشو بابا مرتیکه گدا گشنه
زهرا: بگو پول ندارم ..بدبختم.. زنم منو میزنه
آناهیتا: هرچی گاگول هیچی نداره به ما میخوره. دریغ از یه آدم حسابی.
زهرا: والا بخدا. یه ساعته داره چونه میزنه خجالت هم نمیکشه
آناهیتا: همونو بگو. پاشو بریم خانومی. اینجا جای ما نیست
زهرا: آره داره وقتمون هم تلف میشه. کلی کار داریم
آناهیتا: بریم که همه منتظرن
زهرا: بریم.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر